منو یه دنیا حرف...

به نام خدا

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

تمامی رنگ ها مال تو

 

تمامی رنگ ها مال تو

سیاهی چشمانت برای من!

می خواهم آسمانی بسازم برای خودم

تا با هر نگاه تو موجی از ستاره ها زاده شوند

با بوسه ات بر پیشانیم ماه بخندد

و آغوشت کهکشانی آرام برای من باشد

تا تو هستی دنیای من هیچ کم ندارد …

 

دوشنبه بیست و چهارم آذر 139320:24م

ما بدهکاریم به یکدیگر

 

 

هــوس کــرده ام


کـــه تـــو بـاشـــی


مـــن بـــاشـم


و هیچـکـس نبـاشـــد


آنگـــاه


داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ


و شیـریـــن تـریــن بــوســـه هـــا را از لبـــانتــــ


بیـــرون بکشـــم


بــه تـلـــافـی تمـــامـ ِ روزهــایـــی کـــه میخــــواهمتــــ

و نیسـتـــی ...


 

دارم فکر می کنمــــــــ ــــــ

چقدر خوب می شـــــــــــــــــ ــــ ــــ ــــــد

 

نزدیک صورتم نفس می کشــــــــــــ ــــــ ــــــــیدی

 

می دانـــــــ ــــــ ـــــــــی؟?

 

من رک تر از آنمــ ــــــ ــــ ــــ

 

 

که نبوسمتــــــــــــــــــــــ

 

 

دوشنبه بیست و چهارم آذر 139320:20م
 

احساس سوختن ب تماشا نمیشود  

 

آتش بگیر ک بدانی چ میکشم...!!!    

 

عکس قلب در آتش love fire

دوشنبه بیست و چهارم آذر 139320:13م

 

نه میخواهم به تور ایتالیا و اسپانیا بیفتم نه نسیم دبی و استانبول به کله ام زده است. 


نه هوس منار جنبان دلم را میلرزاند، نه ماتِ کیشم نه موجی خزر... 


فاتحه سعدی و حافظ را هم از همین جا پست میکنم 


آقا، فقط یک بلیط رفت کربلا میخواهم.....


 

 پ.ن : دلم بدجور داره پر میزنه برای کربلا اقا یعنی لایق نبومدم که نطلبیدی منو کربلا؟!

نمیدونم واقعا خوش به سعادت هرکسی که الان کربلاس....

به خصوص مادر وپدر عزیزم...

 

 *** انشا الله هرکسی که دلش کربلایی سال دیگه این موقع  اقا  بطلبتش ***

 


 

شنبه بیست و دوم آذر 139312:47م

 

 

دلم لحظه ای را می خواهد !   که تو باشی … 

  همین کنار نزدیک به من

  درست روبروی چشم هایم

  همنفس نفسهایم

  خیره شوم به لبهایت

  دست بکشم به تک تک اعضای صورتت

  بعد چشمهایم را ببندم و …

  ” ببوسمت “

  آن لحظه دنیای من تمام می شود .

 ” به خدا که واقعاً تمام می شود “

 

 

 

 توی دنیادوتا نا بینا میشناسم

یکی تو که هیچ وقت عشقم رو ندیدی

یکی من که کسی جز تو ندیدم…

 

  

 

کاش می دانستم این سرنوشت را چه کسی برایم بافته…
آن وقت به او می گفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغضهایم را نمیتوانم فرو ببرم…

 

 

 

 

مگر می توان شیرینی عشق تو را چشید و از تو روی گردان شد ؟

مگر می توان لذت همجواری با تو را درک کرد و میل جای دیگر داشت ؟

 

 

  

افطار من
شیرینی لبان توست …
اولین بوسه را که نوش کنم
رها میشوم از تشنگی مفرط این روزهایم …

 

 

  

 

جریان زندگی چیزی جز…

مبارزه میان عاطفه و عقل نیست…

 

  

 

 

در روز عشاق برای دوستت کارتی بفرست..

و روی آن بنویس..

از طرف کسی که فکر میکند تو بی نظیری…

 

 

 

 

دل همین است دیگر …
  می نشیند برای خودش رویا میبافد .

   آرزوهای بی جا می کند …

  مثل آرزوی بوییدن عطر گس زنانه ات

  مثل آرزوی بوسه های حریصانه و تکثیر شیرین یک گناه در آغوشت

  مثل عاشقانه تسلیم شدن مقابل هوس هایت !

  مثل …

  میدانی ! ؟

  باز هم آسمان و ریسمان بافته ام !

  تمامی ماجرا همین است

  من جز تو هیچ آرزویی ندارم !

 

 

 

 

 

اینکه میگن
خُدا همه چی رو میدونه..
راسته !
.
واسه همینم..
” تو ”
رو دقیق ِ دقیق…
اندازه ی دل ِ من ساخته..
خُدا,تو رو واسه دلِ من ساخته!!

 

 

” آغوشت ”
میتواند قشنگترین
سرخط خبرها باشد !
وقتی …
” تو ”
میتوانی…
قشنگ ترین تیتر زندگی ” من ” باشی . . .

 

 

سه شنبه هجدهم آذر 139319:30م

 

 

پنجشنبه سیزدهم آذر 13938:38م
 

http://mj6.persianfun.info/img/92/6/Namayesh16/11.jpg

 

 

لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم ...


تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ...

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم، لمس کن این با تو نبودنها را.

جمعه سی ام آبان 13939:52م

 

 


یادم  آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم  و در آن خلوته دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جو نشستیم

 تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من ، همه محو تماشای نگاهت …!

 

شنبه دهم آبان 139315:40م

 

بارون صدای احساســه نمه بارون چشاتو میشناسه تورو از دست دادم تو یه لحظه آدم دنیاشو

می بازه.. تلخه سکوته این خونه آخه غیر از خدا کی می دونه تو دلم آتیشه با تو بهتر میشه حال ِ این

دیوونه..این روزا سختن از اونی که باور کنی مگه میشه با یه خاطـره سر کنی تو میدونی من چیزی

نگم بهتره تو دنیا کی از ما عاشق تره.. یه جوری هق هق.. زدم صدام زخمیه این اون دردی که

نمیفهمیه یه دفعه پرپر شد پر پروازمون گرفتست چقدر دل ِ آسمون..من دلخورم تو ام هستی ولی باز

این غرورو نشکستی چی شده بی خوابی تو که راحت رو من چشماتو می بستی درگیره درد

مجنونم مردم میگن که دیوونم مگه تنها تنها میری زیره بارون که من پریشونم..این روزا سختن از اونی

که باور کنی مگه میشه با یه خاطـره سر کنی تو میدونی من چیزی نگم بهتره تو دنیا کی از ما

عاشق تره.. یه جوری هق هق زدم.. صدام زخمیه این اون دردی که نمیفهمیه یه دفعه پرپر شد پر

پروازمون گرفتست چقدر دلِ آسمون.....


 

این روزا جز   درد هایم هیچ حرفی برای گفتن ندارم....

این اهنگم هیچ ربطی به من نداره 

شنبه بیست و نهم شهریور 139311:46م

 

 

دلم خوش نیست . . .
غمگینم . . .
کسی شاید نمیفهمد . . .
کسی شاید نمیداند . . .
کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی . . .
تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی :
عجب احساس زیبایی . . . !
تو هم شاید نمیدانی . . . !

.
.

 .

.

چه کسی گفته که من تنهایم ؟
من ، سکـوت ، خاطرات ، بغض و اشک همیشه با همیم …
بگذار تنهایی از حسودی بمیرد !

.

.
.
تاکنون دوستی را پیدا نکرده ام
که به اندازه ” تنهایی ” شایسته رفاقت باشد . . .
.
.

.
.
تنهایی یعنی آرزوی مرگ کنی ،
تا حتی شده برای تشییع جنازت یه عده دورت جمع بشن …
.
.


احمقانه تر از دوست داشتن های یک نفرِه،
تنهایی های دو نفره است…
.
.

 

 

چهارشنبه بیست و ششم شهریور 139316:44م